زندگی
زندگی شوق گناه دل من
زندگی لذت بوئیدن تو
زندگی عطر وجود عاشقت
زندگی حسن نگاه صادقت
زندگی غم واسه نبودنت
زندگی شوق واسه رسیدنت
زندگی حرف دلت رو خوندن
شایدم حسرت و تنها موندن
زندگی شاید همش ساز و نواست
عاشقی دربدری بد بختی
وقتي از تو دل بريدم جز خودت چيزي نديدم

خدایا به من نوری ده که گناهان خود را در آن شویم
زیرا من خسته از ظلمی هستم که به خود روا داشته ام....
آخرين ستاره ي آسمان راشمردم
اما
شمردن زيبايي تو را نمي توانم
من تاخانه ي غروب خورشيد پيش رفتم
اما هيچگاه خانه ي تورانديدم
ديشب خوابت راديدم
نه زيباييت
نه خانه ات
فقط حسرتي كه چراخواب زندگيه هميشه گيم نبود
چراخوش ترين لحظات زندگي دريك خواب كوتاه خلاصه شده
مي خواهم براي هميشه بخوابم
هيچ چيزمهم نيست
فقط تو

در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

تبسم معصومانه ترانه ای بهاری بود
افسوس که زود
ذهن پنجره در عشق خزان بارانی شد
و چه زود
دستهایت زمستانی شد
وقتی که من در رویای تو گم شدم
انگار
پاییز و باران
عشق و ترانه
لبخند تو و بغض من
همه بهانه ای بیش نبود
برای از دست دادن تو
................................................................................
قصه کهنه دروغ بود
من و تو بچه گی کردیم
که به جای قصه خوندن
قصه رو زندگی کردیم
ده گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست گفتم کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من
مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت ، به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست...![]()
![]()


لبریز از تولد خورشید
مست از تولد باران
حیرانم حیران
کسی در یک قدمی ام بود
کسی در یک قدمی ام هست
ومن در هزار قدمی خود
تنهایم
تنها تر از لحظه ای که ذوب می شوم
تنها تر از لحظه ای که بارانی ام
معلق در فضای دل تنگی
سرگردان در هوای رسیدن
دل تنگ دل تنگ دل تنگ
تنهای تنهای تنها
ولی هنوز خورشید می تابد
وباران می بارد

همه شب همه روز
فکر اینم
نکنه بــری و تـنـهــــــام بـزاری
نکنه رو قــــلب شـکـسـتم پـا بـذاری
نکنه شبام رو با سیل اشکام ویرون بکنی
نکنه این رگ های خسته رو بی خون بکنی
نکنه از من بخوای دیگه فکر چشمات رو نکنم
نکنه یه روز بگی تو شبام با عکسات حرف نزنم
نکنه یه شب برسه که با حرفام خنده رو لبهات نشینه
نکنه یه روز آرزو کنی غــــم رو وجـــــودم بـشـیـنـه
نکنه ازمن رو برگردونی و بگی دیگه کاری نداری؟
نکنه نــــــه خــــــــدا نــکنه بشنوم داری میگی ...
دوسـتـم نداری
همه شب همه روز
فکر اینم
خدا جون یه کاری کن اینارو تو خوابم نبینم
وگرنه بازم تنها ترینم
این بار حتما میمیرم
آواره تو 
ديوانه عشق
|

به که گويم غم اين قصه ي ويراني خويش
غم شبهاي سکوت و دل باراني خويش
گله از هيچ ندارم نکنم شکوه ازو
که شدم بنده ي پا بسته و سودايي خويش
به کدامين گنه اين گونه مجازات شدم
همه دم بنالم و سوزم زپشيماني خويش
من از اين پس شده ام راوي و گويم همه شب
غزل چشم تو و قصه ي ناداني خويش



ديدي عشقي
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو

ابر ها همچون دل من گشته اند تکه تکه.پاره پاره.چاک چاک
آسمان چون ریسمانی. بی امان می کشد بیچاره دل را روی خاک
با دل من گر تو بازی می کنی دشمنان اینگونه راضی می کنی
قلب من دست تورا می بوسدش گرچه تو نامهربانی می کنی




به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره
ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره
فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناست
خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست
قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود
به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود
بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منه
هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنه
براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي
دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي



وقتی رفت......... 
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم: عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم: برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،
رویم را برگرداندم،
حالا او رفته، و من
تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.
نگفتم: عزیزم، متاسفم، چون من هم مقصر بودم.
نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخو اهم کرد.
حالا او رفته، و من
تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم: اگر تو نباشی، زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
نگفتم: بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم: جادهء بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم: خدا نگهدار، موفق باشی،
خدا به همراهت. او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم.
زندگی چیزی جز یک دروغ بزرگ نیست !!!